جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Old-timer
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
old-timers
مثالها
The old-timer at the café shared stories about how the town had changed over the decades.
پیرمرد در کافه داستانهایی درباره چگونگی تغییر شهر در طول دههها تعریف کرد.
02
کهنه کار, پیشکسوت
an experienced person who has been through many battles; someone who has given long service



























