جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
oddly
01
بهطرز عجیب, بهطرز غیر عادی
in an unusual or strange manner that is different from what is expected
مثالها
The clock ticked oddly, occasionally making a soft clicking sound.
ساعت به شکل عجیبی تیک تاک میکرد، گاهی اوقات صدای کلیک نرمی میداد.
مثالها
He, oddly, enjoyed the challenging task.
او، به شکل عجیبی، از کار چالشبرانگیز لذت برد.
03
به شکل عجیب, به طور غریب
in a strange manner
درخت واژگانی
oddly
odd



























