جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to obturate
specialized
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
obturate
سومشخص مفرد
obturates
وجه وصفی حال
obturating
گذشته ساده
obturated
اسم مفعول
obturated
مثالها
The pipe was obturated by a buildup of sediment.
لوله توسط تجمع رسوبات مسدود شده بود.
درخت واژگانی
obtrusive
obturator
obturate
obtur



























