جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Noggin
01
سر, کله
a person's head
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
noggins
مثالها
He bumped his noggin on the door.
او سرش را به در زد.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سر, کله
او سرش را به در زد.