جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
nimble
تحسینآمیز
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
nimblest
شکل تفضیلی
nimbler
درجهپذیر
مثالها
The nimble squirrel darted between branches with ease.
سنجاب چالاک به راحتی بین شاخهها حرکت کرد.
02
چالاک, زیرک
quick to think, understand, or respond
مثالها
Her nimble mind solved the puzzle in seconds.
ذهن چالاک او معما را در چند ثانیه حل کرد.
درخت واژگانی
nimbleness
nimble



























