جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
attempted
01
ناموفق
(of a crime, suicide, etc.) not done successfully
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The report detailed several attempted arsons in the neighborhood.
گزارش چندین تلاش برای آتشسوزی عمدی در محله را شرح داد.
درخت واژگانی
attempted
attempt



























