جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
neighboring
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
Residents of the neighboring town often commute to the city for work and entertainment.
ساکنان شهر همجوار اغلب برای کار و سرگرمی به شهر رفت و آمد میکنند.
درخت واژگانی
neighboring
neighbor



























