جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Mutt
disapproving
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
mutts
مثالها
Our family adopted a playful mutt from the rescue center, and we could n’t be happier with our decision.
خانواده ما یک سگ نژاد مخلوط بازیگوش را از مرکز نجات حیوانات به سرپرستی گرفتیم و نمیتوانستیم از تصمیم خود خوشحالتر باشیم.
02
اراذل, بیارزش
a low-class, mixed-background, or worthless person
offensive
مثالها
He got mocked as a mutt for his mixed heritage.
او به خاطر اصالت مختلطش به عنوان یک نژاد مختلط مورد تمسخر قرار گرفت.



























