جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
muddled
01
نامشخص و گیجکننده
lacking clarity or coherence
مثالها
Her muddled recollection of events made it challenging for the detective to piece together an accurate timeline.
یادآوری آشفته او از وقایع، برای کارآگاه چالش برانگیز بود تا یک جدول زمانی دقیق را ترسیم کند.
درخت واژگانی
muddled
muddle



























