muddled
mu
ˈmə
مِ
ddled
dəld
دِلد
/mˈʌdə‍ld/

تعریف و معنی "muddled"در زبان انگلیسی

muddled
01

نامشخص و گیج‌کننده

lacking clarity or coherence
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most muddled
شکل تفضیلی
more muddled
درجه‌پذیر
مثال‌ها
Her muddled recollection of events made it challenging for the detective to piece together an accurate timeline.
یادآوری آشفته او از وقایع، برای کارآگاه چالش برانگیز بود تا یک جدول زمانی دقیق را ترسیم کند.
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه