جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
muddled
01
نامشخص و گیجکننده
lacking clarity or coherence
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most muddled
شکل تفضیلی
more muddled
درجهپذیر
مثالها
The muddled instructions on the packaging left consumers uncertain about the proper assembly of the furniture.
دستورالعملهای گیجکننده روی بستهبندی مصرفکنندگان را در مورد مونتاژ صحیح مبلمان نامطمئن گذاشت.
درخت واژگانی
muddled
muddle



























