جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
moneyed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most moneyed
شکل تفضیلی
more moneyed
درجهپذیر
مثالها
The moneyed investor made strategic decisions that significantly increased their wealth.
سرمایهگذار متمول تصمیمات استراتژیکی گرفت که به طور قابل توجهی ثروت او را افزایش داد.
02
ثروتمند, پولدار
associated with wealth or financial abundance
مثالها
Attending the moneyed event, she wore an exquisite gown adorned with jewels.
در حالی که در مراسم پولدار شرکت میکرد، لباس زیبایی پوشیده بود که با جواهرات تزئین شده بود.



























