جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to molt
01
پوست انداختن, موی ریختن، پر ریختن
(of animals or birds) to lose hair, feathers, etc. temporarily before they grow back
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
molt
سومشخص مفرد
molts
وجه وصفی حال
molting
گذشته ساده
molted
اسم مفعول
molted
مثالها
Snakes molt regularly as they grow, shedding their skin in large pieces.
مارها به طور منظم پوست میاندازند در حالی که رشد میکنند، پوست خود را به صورت قطعات بزرگ میاندازند.
Molt
01
پوست اندازی, ریزش دوره ای
periodic shedding of the cuticle in arthropods or the outer skin in reptiles
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
molts
درخت واژگانی
molter
molting
molt



























