جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
missing
01
گمشده, مفقود
describing something or someone that cannot be found
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most missing
شکل تفضیلی
more missing
درجهپذیر
حوزه
state, location, people
مثالها
The missing cat has not returned home for several days.
گربه گمشده برای چندین روز به خانه بازنگشته است.
02
مفقود, وجود ندارد
nonexistent
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
missing
miss



























