جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to assent
01
موافقت کردن, رضایت دادن
to agree to something, such as a suggestion, request, etc.
Intransitive: to assent to a suggestion or request
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
assent
سومشخص مفرد
assents
وجه وصفی حال
assenting
گذشته ساده
assented
اسم مفعول
assented
مثالها
In a democratic process, citizens cast their votes to assent to or dissent from proposed legislation.
در یک فرآیند دموکراتیک، شهروندان رای خود را برای موافقت با یا مخالفت با قانون پیشنهادی میدهند.
Assent
01
موافقت, رضایت
an expression of agreement with something, often used to indicate endorsement
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
She nodded in silent assent, agreeing to the plan.
او در موافقت ساکت سر تکان داد، با طرح موافقت کرد.
درخت واژگانی
assenter
assenting
assent



























