جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Matriarch
01
گیسسفید, زن کهنسال و محترم یک خانواده
a woman who leads or dominates a family, group, or tribe
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
gender specific
شکل جمع
matriarchs
مفرد مذکر
patriarch
مفرد مؤنث
matriarch
neutral form
family leader
مثالها
As the matriarch of the family, Grandma Helen had the final say on all major decisions.
به عنوان ماتریارک خانواده، مادر بزرگ هلن در تمام تصمیمات مهم حرف آخر را میزد.
02
ماتریارک, یک زن مسن پرخاشگر با سینههای بزرگ (همانطور که در کارتونها کشیده شده است)
a feisty older woman with a big bosom (as drawn in cartoons)
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
matriarchal
matriarchic
matriarch



























