جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to ascribe
01
دانستن, نسبت دادن به، اسناد دادن به
to attribute a particular quality, cause, or origin to someone or something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
ascribe
سومشخص مفرد
ascribes
وجه وصفی حال
ascribing
گذشته ساده
ascribed
اسم مفعول
ascribed
مثالها
She tends to ascribe her success to hard work and perseverance.
او تمایل دارد موفقیت خود را به سختکوشی و پشتکار نسبت دهد.
درخت واژگانی
ascribable
ascribe



























