جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Lust
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
شکل جمع
lusts
مثالها
Pride and lust were listed among the seven deadly sins.
شهوت از گناهان هفتگانه مرگبار شمرده میشد.
02
شهوت, تمنا
a strong sexual attraction or desire for someone
مثالها
He felt an intense lust for his partner.
او احساس شهوت شدیدی نسبت به شریکش کرد.
03
اشتیاق شدید, شور
an intense desire for something
مثالها
He pursued his career with a lust for success.
او حرفه خود را با اشتیاق برای موفقیت دنبال کرد.
to lust
01
آرزو کردن, میل شدید داشتن
to feel a strong sexual attraction or desire for someone
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
lust
سومشخص مفرد
lusts
وجه وصفی حال
lusting
گذشته ساده
lusted
اسم مفعول
lusted
مثالها
He could not stop lusting after her.
او نمیتوانست از شهوت بعد از او دست بردارد.
02
اشتیاق شدید داشتن, تمنا کردن
to have an intense desire or craving for something
مثالها
She lusted after success and recognition in her career.
او مشتاق موفقیت و شناخت در حرفهاش بود.
درخت واژگانی
lustful
lusty
lust



























