جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Loose end
01
هر چیز نصفهکاره, هر کار نیکهتمام
something that is not completely exlained or taken care of
اصطلاح
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
loose ends
مثالها
The author tied up all the loose ends of the story in the final chapter.
نویسنده تمام سرنخهای باز داستان را در فصل پایانی جمع کرد.
to tie up loose ends
01
کارهای نیمهتمام را تمام کردن, کارهای نیمهکاره را تمام کردن
to finish something that is left unfinished
اصطلاح
غیررسمی
مثالها
Before leaving the office, she tied up all loose ends for the day.
قبل از ترک اداره، کارهای نیمهتمام آن روز را تمام کرد.



























