جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to laze
01
ولو شدن, وقت را به بطالت گذراندن
to relax and enjoy oneself in a leisurely way, often by lying around and doing nothing productive
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
laze
سومشخص مفرد
lazes
وجه وصفی حال
lazing
گذشته ساده
lazed
اسم مفعول
lazed
مثالها
After a busy week, he likes to laze in the hammock with a good book.
بعد از یک هفته شلوغ، او دوست دارد در ننو با یک کتاب خوب تنبلی کند.
درخت واژگانی
lazy
laze



























