جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
layered
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most layered
شکل تفضیلی
more layered
درجهپذیر
حوزه
hair, style, texture
مثالها
Her layered haircut added dimension and movement to her hair, with different lengths creating a textured look.
مدل موی لایهای او بعد و حرکت را به موهایش اضافه کرد، با طولهای مختلف که ظاهری بافتدار ایجاد میکرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
layered
layer



























