جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
kooky
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
kookiest
شکل تفضیلی
kookier
درجهپذیر
مثالها
The artist had a kooky sense of style, always wearing mismatched clothes.
هنرمند حس سبکی عجیب و غریب داشت، همیشه لباسهای ناهماهنگ میپوشید.
درخت واژگانی
kooky
kook



























