جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
knackered
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most knackered
شکل تفضیلی
more knackered
درجهپذیر
حوزه
fatigue, health, state
مثالها
I was absolutely knackered after the hike.
بعد از پیادهروی کاملاً خسته بودم.
LanGeek



























