جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Jelly
01
مربا
a type of food made of fruit juice, sugar, and pectin which people put on bread
Dialect
American
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
The bakery introduced a new pastry filled with raspberry jelly.
نانوایی یک شیرینی جدید پر شده با ژله تمشک معرفی کرد.
03
ژله, هر مادهای که قوام ژله یا ژلاتین داشته باشد
any substance having the consistency of jelly or gelatin
to jelly
01
تبدیل به ژله کردن, ژله ای کردن
make into jelly
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
jelly
سومشخص مفرد
jellies
وجه وصفی حال
jellying
گذشته ساده
jellied
اسم مفعول
jellied
jelly
01
حسود, رشکبرانگیز
feeling jealous or envious of someone or something
slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
jelliest
شکل تفضیلی
jellier
درجهپذیر
مثالها
He was jelly when his friend got the promotion.
وقتی دوستش ترفیع گرفت، حسودی میکرد.



























