جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
verpflichtet
01
موظف, مجبور
Dazu gezwungen, etwas zu tun
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
درجهناپذیر
صرفپذیر
مثالها
Ich bin verpflichtet, den Bericht bis morgen zu schreiben.
من مجبور هستم که گزارش را تا فردا بنویسم.



























