جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
vergessen
01
فراموش کردن, از یاد بردن
Nicht mehr an etwas denken
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حالتی
بیقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
ver
فعل پایه
essen
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
vergesse
سومشخص مفرد
vergisst
وجه وصفی حال
vergessend
گذشته ساده
vergaß
اسم مفعول
vergessen
مثالها
Sie vergisst oft ihre Schlüssel.
او اغلب کلیدهایش را فراموش میکند.
02
کنترل خود را از دست دادن
Sich nicht mehr ruhig oder höflich verhalten
مثالها
In der Diskussion hat sie sich vergessen.
در بحث، او خودش را فراموش کرد.



























