جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
verfügen
01
تعیین کردن, دستور دادن، مقرر کردن
Eine offizielle Anordnung oder Entscheidung mit Autorität treffen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
ver
فعل پایه
fügen
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
verfüge
سومشخص مفرد
verfügt
وجه وصفی حال
verfügend
گذشته ساده
verfügte
اسم مفعول
verfügt
مثالها
Das Gericht verfügte die Schließung des Betriebs.
دادگاه دستور تعطیلی کسبوکار را صادر کرد.
02
داشتن, دارا بودن
Etwas besitzen oder Zugriff darauf haben
مثالها
Er verfügt über große Sprachkenntnisse.
او دارای مهارتهای زبانی گستردهای است.



























