جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
suchen
01
جستوجو کردن, گشتن
Versuchen, etwas oder jemanden zu finden
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
suche
سومشخص مفرد
sucht
وجه وصفی حال
suchend
گذشته ساده
suchte
اسم مفعول
gesucht
مثالها
Sie sucht eine neue Wohnung.
او در حال جستجو برای یک آپارتمان جدید است.



























