جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Die Regel
01
معمول
Eine übliche Art, wie etwas oft gemacht wird
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل ملکی
Regel
شکل جمع
Regeln
مثالها
In der Regel dauert die Lieferung drei Tage.
به عنوان یک قاعده، تحویل سه روز طول میکشد.
02
قانون
Eine verbindliche Vorschrift oder Anordnung
مثالها
Die Regeln des Spiels sind einfach.
قوانین بازی ساده هستند.
درخت واژگانی
regel
gel



























