جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Die Regel
01
معمول
Eine übliche Art, wie etwas oft gemacht wird
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل ملکی
Regel
شکل جمع
Regeln
مثالها
Es ist bei uns die Regel, um 7 Uhr zu Abend zu essen.
قانون ما این است که شام را ساعت ۷ عصر بخوریم.
02
قانون
Eine verbindliche Vorschrift oder Anordnung
مثالها
Diese Regel muss befolgt werden.
این قانون باید رعایت شود.
درخت واژگانی
regel
gel



























