جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
mithalten
01
همراهی کردن, ادامه دادن
In der Lage sein, mit anderen gleichzuziehen oder zu konkurrieren
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
mit
فعل پایه
halten
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
halte mit
سومشخص مفرد
hält mit
وجه وصفی حال
mithaltend
گذشته ساده
hielt mit
اسم مفعول
mitgehalten
مثالها
Kleinere Länder können wirtschaftlich oft nicht mithalten.
کشورهای کوچکتر اغلب نمیتوانند از نظر اقتصادی رقابت کنند.



























