جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Die Kugel
01
گلوله, تیر
Eine runde kleine Metallkugel
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل ملکی
Kugel
شکل جمع
Kugeln
مثالها
Er hat die Kugel aus der Waffe geladen.
او گلوله را در اسلحه گذاشت.
02
کره
ein vollständig runder Körper oder eine runde Form
مثالها
Eine Kugel ist geometrisch perfekt rund.
یک کره از نظر هندسی کاملاً گرد است.



























