جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
knapp
01
کمیاب, محدود، کم
In ungenügender Menge vorhanden
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
am knappsten
شکل تفضیلی
knapper
درجهپذیر
صرفپذیر
مثالها
Freizeit ist für mich knapp.
وقت آزاد برای من محدود است.
02
کمتر از, به سختی
Etwas geringer als erforderlich oder erwartet
مثالها
Er bestand die Prüfung mit knapp der Hälfte der Punkte.
او امتحان را با به زحمت نصف نمرهها گذراند.



























