جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
klappen
[past form: klappte]
01
ثمر دادن, به نتیجه رسیدن، پیش رفتن
Wie geplant funktionieren
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
klappe
سومشخص مفرد
klappt
وجه وصفی حال
klappend
گذشته ساده
klappte
اسم مفعول
geklappt
مثالها
Es klappt einfach nicht mit dem Drucker.
کار نمیکند به سادگی با چاپگر.



























