جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fühlen
01
حس کردن, احساس کردن
Etwas mit den Sinnen wahrnehmen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
fühle
سومشخص مفرد
fühlt
وجه وصفی حال
fühlend
گذشته ساده
fühlte
اسم مفعول
gefühlt
مثالها
Ich fühle den warmen Sand unter meinen Füßen.
من شنهای گرم زیر پاهایم را احساس میکنم.
02
حس داشتن
Ein inneres Gefühl oder eine Emotion haben
مثالها
Ich fühle mich heute glücklich.
امروز خوشحال احساس میکنم.



























