جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
erwachsen
01
بزرگ شدن, بزرگسال شدن، رشد کردن
Größer oder älter werden
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
بیقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
er
فعل پایه
wachsen
فعل کمکی
sein
اولشخص مفرد
erwachse
سومشخص مفرد
erwächst
وجه وصفی حال
erwachsend
گذشته ساده
erwuchs
اسم مفعول
erwachsen
مثالها
Ich bin in einer kleinen Stadt erwachsen.
من در یک شهر کوچک بزرگ شدم.



























