جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Die Erlaubnis
[gender: feminine]
01
اجازه
Die Zustimmung, etwas tun zu dürfen
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل ملکی
Erlaubnis
مثالها
Ohne Erlaubnis darfst du das nicht tun.
بدون اجازه، نمیتوانی این کار را انجام دهی.
02
پروانه, مجوز
Eine offizielle Genehmigung von Behörden
مثالها
Die Erlaubnis ist abgelaufen.
مجوز منقضی شده است.



























