جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
erfüllen
01
عملی کردن, برآورده کردن، اجرا کردن
eine Bedingung, Voraussetzung, Erwartung oder Anforderung vollständig erfüllen oder erreichen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
er
فعل پایه
füllen
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
erfülle
سومشخص مفرد
erfüllt
وجه وصفی حال
erfüllend
گذشته ساده
erfüllte
اسم مفعول
erfüllt
مثالها
Der Kandidat erfüllte alle Voraussetzungen.
بابا نوئل آرزوهای کودکان را برآورده میکند.



























