جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
darlegen
01
بیان کردن, تشریح کردن، شرح دادن
Etwas ausführlich und systematisch erklären oder begründen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
dar
فعل پایه
legen
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
lege dar
سومشخص مفرد
legt dar
وجه وصفی حال
darlegend
گذشته ساده
legte dar
اسم مفعول
dargelegt
مثالها
Sie legte den Kunden die Vorteile des Systems dar.
او مزایای سیستم را به مشتریان به تفصیل توضیح داد.



























