جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
beseitigen
01
رفع کردن, نابود کردن، از میان بردن
-
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
be
فعل پایه
seitigen
فعل کمکی
haben
گذشته ساده
beseitigte
اسم مفعول
beseitigt
مثالها
Sie versuchte, die Mängel des Systems zu beseitigen.



























