accumuler
01
جمع کردن, گرد آوردن
文法情報
規則的
02
تلمبار کردن, توده کردن، روی هم انباشتن
例
Sébastien accumule les dossiers sur son bureau.
03
جمع کردن (پول), اندوختن (پول و ثروت)
例
Georges accumule de l' argent pour ses vieux jours.
جمع کردن, گرد آوردن
تلمبار کردن, توده کردن، روی هم انباشتن
جمع کردن (پول), اندوختن (پول و ثروت)