جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
accumuler
01
جمع کردن, گرد آوردن
جمع کردن
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
باقاعده
فعل کمکی
avoir
مثالها
Il a accumulé beaucoup d'argent pendant sa carrière.
02
تلمبار کردن, توده کردن، روی هم انباشتن
تلمبار کردن
مثالها
Cette famille a accumulé de la nourriture avant la tempête de neige.



























