جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'œil
01
چشم
partie du corps qui sert à voir
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
yeux
مثالها
Il a un œil bleu et un œil vert.
او یک چشم آبی و یک چشم سبز دارد.
02
دیدگاه, نظر، دید
façon de voir ou de juger quelque chose
مثالها
Ce film est raconté avec un œil critique.
این فیلم با نگاه انتقادی روایت میشود.



























