جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
terne
01
کدر, مات
qui manque d'éclat ou de brillance
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
le plus terne
شکل تفضیلی
plus terne
درجهپذیر
مفرد مذکر
terne
جمع مذکر
ternes
مفرد مؤنث
terne
جمع مؤنث
ternes
مثالها
Ses cheveux avaient perdu leur brillance et paraissaient ternes.
موهایش درخشندگی خود را از دست داده بود و کدر به نظر میرسید.
02
کسلکننده, بیروح
qui manque de vivacité ou d'intérêt
مثالها
La performance de l' équipe était terne ce weekend.
عملکرد تیم این آخر هفته کمرنگ بود.



























