جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La tempe
01
گیجگاه, شقیقه
partie latérale de la tête, entre le front et l'oreille
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
tempes
مثالها
Il a massé sa tempe pour soulager le mal de tête.
او گیجگاه خود را ماساژ داد تا سردرد را تسکین دهد.



























