جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
survoler
01
نگاهی انداختن
examiner rapidement et superficiellement
مثالها
Elle survole toujours les journaux le matin.
او همیشه صبحها روزنامهها را مرور میکند.
02
بر فراز (چیزی) پرواز کردن, از بالای (چیزی) گذشتن
traverser l'espace aérien au-dessus d'un lieu sans s'y arrêter
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
survole
اولشخص جمع
survolons
اولشخص زمان آینده
survolerai
وجه وصفی حال
survolant
اسم مفعول
survolé
اولشخص جمع زمان ناقص
survolions
مثالها
Les oiseaux migrateurs survolent cette région chaque automne.
پرندگان مهاجر هر پاییز بر فراز این منطقه پرواز میکنند.



























