جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
siroter
01
مزه مزه کردن, جرعه جرعه نوشیدن
boire doucement, en petites quantités à la fois
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
جدانشدنی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
sirote
اولشخص جمع
sirotons
اولشخص زمان آینده
siroterai
اسم مفعول
siroté
اولشخص جمع زمان ناقص
sirotions
مثالها
Il sirote un café en lisant le journal.
او در حال خواندن روزنامه، یک قهوه را آهسته مینوشد.



























