جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La révolution
01
انقلاب, تغییر اساسی
un changement brutal et souvent violent dans le système politique ou social d'un pays
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
révolutions
مثالها
Les paysans ont déclenché une révolution contre le roi.
کشاورزان یک انقلاب علیه پادشاه به راه انداختند.



























