جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
retarder
01
به تعویق انداختن, به تاخیر انداختن، عقب انداختن
faire qu'une chose arrive plus tard que prévu
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
retarde
اولشخص جمع
retardons
اولشخص زمان آینده
retarderai
وجه وصفی حال
retardant
اسم مفعول
retardé
اولشخص جمع زمان ناقص
retardions
مثالها
Un accident a retardé la circulation.
یک تصادف ترافیک را به تأخیر انداخت.



























