جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La religion
01
دین, مذهب
ensemble de croyances et de pratiques liées à la foi
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
religions
مثالها
Elle étudie la religion à l' université.
او در دانشگاه دین مطالعه میکند.



























