جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rebondir
01
جهیدن (توپ), به زمین زدن (توپ)، بالا پایین کردن (توپ)
-
اطلاعات دستوری
فعل کمکی
avoir
وجه وصفی حال
rebondissant
اسم مفعول
rebondi
مثالها
La balle a rebondi contre le mur.
02
شروع دوبارهای داشتن, پیشرفت تازهای داشتن
-
مثالها
L' entreprise a rapidement rebondi.



























