جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rayonner
01
(اطراف مکانی) گشتن, -
-
اطلاعات دستوری
فعل کمکی
avoir
وجه وصفی حال
rayonnant
اسم مفعول
rayonné
مثالها
On peut rayonner dans toute la région.
02
درخشیدن, -
-
مثالها
Rayonner de joie
03
گسترش یافتن, -
-
مثالها
Civilisation qui rayonne dans le monde



























